موضوع : بی رمقی
:: نویسنده : فرزاد ♣♣ تاریخ : شنبه بیست و هفتم دی 1393

سلام

 

حرفم تکراری شده خیلی زیاد

ننوشتم مدتیه .... نه اینکه وقتشو نداشته باشم ... اتفاقا داشتم

ولی... ولی نمیدونستم چی بنویسم

 

از کجا از چی از کدوم گیرو دار زندگی

 

از کدوم رکب از کدوم نامردی

 

بعد از سه سال که وبلاگ رو دارم مطلبای مختلف توش گذاشتم از همه چی

 

امروز برای اولین بار یکی از مطالب که اخرین مطلب ارسالی بود رو پاک کردم ( نپرسین چرا چون بعضی ها لیاقت ازشون نوشتن رو ندارن)

 

اون کسی که منم منم میکرد نمیدونم چرا خفه شد یهو

 

لامصب من با این سنم هزارتا زخم رو پشتمه خوبو بد چشیده شدم تو چی بودی و هستی؟

 

خب اینجا لازمه بگیم بیخیال میگذره (:

 

خسته ام خسته..همانند همان درخت بید حیاط خانه کاهگلی کودکی

با هر باد یا نسیمی سر خم میکنم بر بالین خود

میسوزم از سوز سرما ولی جان نمیدهم

...جان نمیدهم.

 


برچسب‌ها: درد و دل, عشق, تنهایی
موضوع : تولد
:: نویسنده : فرزاد ♣♣ تاریخ : یکشنبه شانزدهم شهریور 1393

سلام به همه اونایی که میخونن

  خواستم امروز آپ کنم خسته بودم دلم نیومد بزارم برای فردا.

پنج ماه دقیقا مطلبی ننوشتم..خیلی اتفاقای مختلفی توی این پنج ماه افتاده.

خیلی خوشیا داشتم خیلی بدی..

تا شد امروز که تولدم بود و تا پنج دقیقه دیگه هم تموم میشه..

بیست و سه ساله شدم..خیلی زود گذشت..

انگار همین دیروز بود سرباز بودم.

دو سال گذشته..

خوشحالم که دوستایی دارم که میتونم همه جوره روشون حساب باز کنم..

خوشحالم که عشقی دارم که براش جونمو میدم...

تو این پنج سال اختلافایی بود جدایی هایی بود اشتباهایی بود ولی خداروشکر داریم مال هم میشیم..

دوس داشتم امروز با عشقم بیرون باشم کنارم باشه ولی قسمت نبود و نشد یه مشکل کوچیک هم بود..

ولی پس فردا حتما میریم..خیلی حرفا دارم که نمیشه همشو الءن زد ایشالله برای مطبای بعد...

فقط ممنونم از کسایی که دوسشون دارم و هستن..ممنونم از همه..

اینم از تولد من که تموم شد الان..فدای هر چی با مرامه.

 

 

 

 

 

موضوع : سه ماه بی حرف
:: نویسنده : فرزاد ♣♣ تاریخ : شنبه شانزدهم فروردین 1393

بعد از مدت ها که سعی میکردم ماهی یه آپ داشته باشم الان


دیدم از دی تا الان آپ نکردم خودم باورم نشد


باورم نمیشه چجوری گذشته این 3 ماه که من نفهمیدم چیکار کردم


یعنی اینقدر درگیر کار و زندگی بودم


از فروردین 91 تا الان هر ماه آپ داشتم و چیزی نوشته بودم


انگار قسمت بوده بعد دو سال دوباره قبل از سال جدید ننویسم مثل



سال 90 که بد گذشت مثل سال 92



کلا سال زوج داره بد میاره


3 ماه ننوشتم


اتفاق زیاد افتاده


از دیدن کسی که دنیایی هست واسه خود


از شروع کار تو یه مغازه با یوسف


تا بیرون رفتن و سفر 3 روزه به بیرون شهر با چند تا از بچه ها که خوش گذشت خدایی


از چایی خوردن پای آتیش بگیر تا شب تو چادر بودن و کوه رفتنش


این سه ماه خیلی حرف داشته ها ولی گفتنی نیس


بعضی چیزا هستن که نباید به زبون بیاد باید بزاری تو دلت باشه


سال نو هم مبارک همگی باشه


خیلی دوس داشتم خیلی بنویسم ولی نه شماها حس خوندن



دارین و نه من حس نوشتن


همیشه وقتی میخوام بنویسم میخوام از همچی بگم ولی دستم به


نوشتن نمیره انگار یه چیزی مانعش میشه


بیخیال


امیدوارم همگی خوش باشین


مرسی که هستی رفیق


همیشه باش.


برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه, درد و دل, شعرهای عاشقانه, خسته شدم
:: نویسنده : فرزاد ♣♣ تاریخ : چهارشنبه هجدهم دی 1392
زمستان سردیست

همین اول کار امان من را برید

پاهایم سست شده است

سرما را بیش از پیش حس میکنم

آغوش گرمی وجود ندارد

من و سرما پیمان بسته ایم

سو سوی سرما بند بند وجودم را در چنته خود نگه داشته

ولی مقاوت میکنم

من هنوز هم به روی پاهایم استوارم

مانند بید مجنون حیاط بچگی ام

همان بیدی که با باد ها و برف ها و سرماها سرپا بود همیشه

در همه حال

من سرپا هستم و به امید دیدن وجود نازنینت این جاده را بر انداز میکنم

تا تو بیای

هنوز هم در همین حوالی خروس ها چه چهه میزنند

صبح تا شب در انتظار جاده ی بی پایان

نمیدانم میدانی حالم خراب است یا نه

حال من خراب است بانو

همین حالا بیا

همین نزدیکی

جایی که سرو ها و کاج ها سر به آسمان برده اند

همین حوالی که بوی خوش پیراهنت رنگ رخساره ام را پریشان کند

همین نزدیکی

بانوی من دوست داشتنت پایانی ندارد

هنوز هم میتپد قلبم به یاد روز های گذشته

یا اولین روز دیدار بخیر

زود گذشت ولی به نیکی

من هنوز هم به یاد تو همینجا در گوشه ای از خلوت گاه خود مینویسم برای تو

دلتنگم دلتنگ حضور گرم و با محبت تو

چشم هایت آسمانیم میکند

نمیتوانم خیره شوم

میبوسم دستانت را عاشقانه

من هنوز هم منتظرت میمانم در آشیانه کوچکم

من منتظرت هستم

بیا

حال این روز های من خراب است

خراب تر از هر چه میدانی

دوستت دارم بانوی بهاریه من دوستت دارم






برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه, درد و دل, شعر های عاشقانه, خسته شدم
موضوع : لیلای من...
:: نویسنده : فرزاد ♣♣ تاریخ : شنبه هفتم دی 1392
این نامه رو لیلا فقط بخونه

فقط میخوام که حالمو بدونه

کلاغا اطراف منو گرفتن

از دور مزرعه هنوز نرفتن

لیلا دارن نقل و نبات میپاشن

تا عشق و خون دوباره هم صدا شن

لیلا چقدر دلم برات تنگ شده

نیستی ببینی که سرت جنگ شده

نیستی ولی همیشه هم صدایی

لیلای من دریای من کجایی

#مخاطب خاص




نوشته : مازیار فلاحی


برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه, درد و دل, شعر های عاشقانه, خسته شدم
موضوع : تنهایی
:: نویسنده : فرزاد ♣♣ تاریخ : سه شنبه سوم دی 1392
ی بی صدایی  از تکرار ترسیدم

زخمو از فردا بهرسیدم

بافراموشم میشه واسه ی همیشه سردم

با فراموشم میشه واسه ی همیشه ترکای #قلبم

منو ببر از ویرونی از ابرای بارونی تو میدونی

نوشته : مادمازل


برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه, درد و دل, شعر های عاشقانه, خسته شدم
موضوع : متحول شد
:: نویسنده : فرزاد ♣♣ تاریخ : شنبه سی ام آذر 1392

یه مدتی شده یکی در میون آپ کردن هام یکی مال خودمه یکی شعر هایی که دوس دارم

جالبه ها


چند روز پیش عزیزم  رو دیدم خیلی واسم عزیز بود


سال سومی هست این وبلاگ رو راه انداختم


تو این 3 سال فقط 3 تا قالب عوض کردم


الیته خودم توجه نداشتم این قالبو که گذاشتم و بهش فکر کردم یادم اومد


خیلی حرفا بوده که اینجا زدم از همه چی


خیلی حرفا مونده که بزنم


امیدوارم که خوشتون بیاد از وبلاگم


سعی کردم ساده بنویسم ولی با محتوا


راستی اگه اومدی و دیدی نظرتو بگو در موردش ببینم خوبه یا نه ( قالب رو میگم)


برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه, درد و دل, شعر های عاشقانه, خسته شدم
موضوع : بگو برمیگردم...
:: نویسنده : فرزاد ♣♣ تاریخ : پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392
وقتی به تو فک میکنم از همه دلسرد میشم

تنهام توی خیابونام از تو دارم سرد میشم

هیچکس بجز خیال تو با من قدم نمیزنه

حس میکنم کنارمی هنوز سرت رو شونمه


اینجا روزا  بدون تو شکل همه

هیچکی نمیدونه دنیام جهنمه

احساس تو به من یه حس مبهمه

بی تو مرگ من مسلمه

نمیتونم راحت باهات حرف بزنم همیشه

از تو با همه حرف میزنم

حس تو تنها حس و حالمه

بی تو مرگ من مسلمه

لحظه به لحظه ی بودن با تورو دوره کردم

من خدا رو هم خسته کردم

تنها نشستم و عکس تو غرق گریه کردم

دیگه رو به مرگم

بگو برمی گردم بگو بر میگردم




نوشته و اجرا : بلک کتس


برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه, درد و دل, شعر های عاشقانه, خسته شدم
موضوع : بدرقه
:: نویسنده : فرزاد ♣♣ تاریخ : یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392
اون رفت و از دور دساشو تکون داد

خوبیاشو یه بار دیگه نشون داد

همه می گن فقط یه روزه رفته

انگار ولی گذشته صد تاهفته

با این که قلبش بی ریا و پاکه

چون رفته دنیا پر گرد وخاکه

ای کاش نمی رفت و سفر نمی کر

یا لااقل من رو

خبر نمی کرد

اما نه خوب شد که من رو خبر کرد

اشکام و دید و بعد از اون سفر کرد

از وقتی رفت دسام به آسمونه

شاید پشیمون بشه و نمونه

خودش می گفت چون که بشه ستاره

هیچ چاره ای به جز سفر نداره

انقد می شینم که بشه ستاره

بیاد به کشور خودش دوباره

فهمیدم امروز

سفر یه درده

من چه کنم اگر که برنگرده

پشت سرش آب می ریزم یه دریا

شاید پشیمون شه نمونه اونجا

الهی که بدون هیچ فرودی

بشه ستاره و بیاد به زودی

الهی که تموم چش به راها

بیاد سفر کردشون از تو راها

الهی که هیچ جا سفر نباشه

هیچ چشمی منتظر به در

نباشه






نوشته : مریم حیدر زاده

برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه, درد و دل, شعر های عاشقانه, خسته شدم
:: نویسنده : فرزاد ♣♣ تاریخ : جمعه بیست و دوم آذر 1392
مثل بچه ها بودم دیشب

بغض کرده بودم

بهانه گیری کردم

زیر بار نرفت

بار دیگر با بغض به او گفتم میخواهمت

گفت چرا باید باشم 

گفتم میخواهم

بغض کرده بودم 

او مرا نمیدید

صدایم رو نمیشنید

گفتم میخواهم ببینمت

با بغض 

گفت نمیتوانم

بار دیگر خواهش کردم با بغض پنهانی

گفت باشه

عکسش را فرستاد

اشک از گوشه چشمم سرازیر شد

دل گیر شده بودم

کمی اشک آرامبخش خوبیست

گفت آمد

جوابی ندادم

بعد از چند دقیقه جواب دادم آری

لبخندی زدم

تا دلش باز شود

تا نداند گریه کرده ام

خندیدم تا بخندد

عکس تاری بود به تمام تاری زندگی ام می ارزید

چیزی مشخص نبود

با دلم دیدم

با عقلم فهمیدم

عاشق بودم و هستم

صدای نوای موسیقی دل نشین می آمد

عشق گمشده اش را در کوچه ها  طلب میکند

به اون گفتم دوستت دارم

دم دمه صبح بود

در خواب و بیدار بودم

دل گیر از روز های گذشته

دل سیر از روز های آینده

سال هاست تپش قلب سو سوی غریبی میزند

من.... او......ما

جمع کامل است

یک منو توی کامل




برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه, درد و دل, شعر های عاشقانه, خسته شدم
موضوع : عاشقی
:: نویسنده : فرزاد ♣♣ تاریخ : پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392

صحبت عاشقی بشه ستاره رو خواب می کنی

دریا رو آتیش میزنی ، ابرا رو بی تاب می کنی

وقتی فقط اونو می خوای ماهو نشونه می کنی

میری تو قلب آسمون صبرو دیوونه میکنی

وقتی میبینی عاشقی دنیا رو میریزی به پاش

طلا رو قیمت میذاری با برق ناز خنده هاش

وقتی میفهمی عاشقی میری سراغ پنجره

قلبتو میسپاری دس قصه و عشق و خاطره

وقتی میفهمی عاشقی سوار رویاها میشی

میری تا جاده های دور ، اون بالاها خدا میشی

وقتی میبینی عاشقی ماهو میخوای شکار کنی

میخوای که خورشید خانومو یه شب بری بیدار کنی

وقتی میفهمی عاشقی سنگ و با شیشه میبینی

گمشدتو مال خودت واسه همیشه میبینی

وقتی میبینی عاشقی با آینه خونه میسازی

رنگین کمونو میاری تو گردن ماه میندازی

وقتی میبینی عاشقی میخوای همه خبر بشن

گلا به خاطر شما تازه و تازه تر بشن

وقتی میفهمی عاشقی میبینی پادشا شدی

از همه ی مردم شهر یه آسمون جدا شدی

وقتی میبینی عاشقی خودت میمونی و خودش

جونتو حاضری بدی به خاطر تولدش



نوشته : مریم حیدرزاده


برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه, درد و دل, شعر های عاشقانه, خسته شدم
موضوع : بارون پاییزی
:: نویسنده : فرزاد ♣♣ تاریخ : چهارشنبه بیستم آذر 1392

داره بارون میاد کوچه بازم لبریز احساسه

 هنوزم نم نم بارو صدای مارو میشناسه

 همین دیروز بود انگار تو با من تو همین کوچه

 میگفتی زندیگیم وقتی تو با من نیستی پوچه

 اهای بارون پاییزی کی گفته تو غم انگیزی

 تو داری خاطراتم رو تو ذهن کوچه میریزی





نوشته : سیروان خسروی



برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه, درد و دل, شعر های عاشقانه, خسته شدم
موضوع : خاطره
:: نویسنده : فرزاد ♣♣ تاریخ : سه شنبه نوزدهم آذر 1392
دیروز خیلی دوس داشتم یه پست بدم یه حرفایی بزنم ولی نشد

دیروز دقیقا سالگرد خدمتم بود دقیقا 1 سال از خدمتم گذشته بود

یه جورایی میشه گفت یادش بخیر 18.9.91 بود تموم شد ساعت 12 ظهر

یادت بخیر سرهنگ رضایی آخرین نظامی بودی که روبوسی کردم الان بازنشسته شده

انگار منتظر بود منو دوستام بریم بعد بره{-29-}

خدمتی که خیلی سخت گذشت

یه چند ماهش تو اصفهان بودم وسط بیابون بودیم

سرماش نفسو ادمو میگرفت

بعدش هم اسفند 91 بود اومدم شیراز

شدم سرباز قاضی پدافند هوایی شیراز

عجب آدمی بود یه مرد واقعی بخدا روزی چند دقیقه زنگ میزد خونه حال خانومشو میپرسید

ولی من در حقش نامردی کردم{-60-}یه زنگ نزدم بهش ببینم تو چ حاله

شاید دل پرم از خدمت نزاشت برم طرفشون

میگن تو خدمت احتمالا کشیده شدن به اعتیاد زیاده

از همین جا اعتراف میکنم که فشار فوق العاده زیاد خدمت اذیتم کرد ولی فقط 1 نخ سیگار کشیدم توش چون

داشتم میمردم دیگه

ولی بعدش دیگه هیچی

دوس دارم این پست مثه خاطره باشه واسم

دیروز سالگرد خدمتم بود

فرزاد هستم هنوزم زندگی میکنم

کمی سخت ولی با لذت


برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه, درد و دل, شعر های عاشقانه, خسته شدم
موضوع : تنهایی
:: نویسنده : فرزاد ♣♣ تاریخ : جمعه هشتم آذر 1392
میم مثل من
ت مثل تو
اُ مثل اتاقک گوشه خانه
خ مثل خلوتی شبانگاهی
ب مثل من بی تو
ت مثل تنهایی
س مثل سیگار زیر لب من
ق مثل قلیون توی کمد
ل مثل زندگیه لجن بار
خ مثل خداحافظ روز های با شکوه دوستی
س مثل سلام تنهایی






برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه, درد و دل, شعر های عاشقانه, خسته شدم
موضوع : نابود شدم خدایا
:: نویسنده : فرزاد ♣♣ تاریخ : شنبه بیست و پنجم آبان 1392

گاهی باید رفت 


همین نزدیکی


جایی کنار جوی آبی که خاطراه هایت برایت بازسازی شوند


گاهی باید بروی همین جایی که فکر ها به سوی تو سرازیر میشوند


گاهی باید دوس داشتن ها فراموش شوند


گاهی باید بدانی تنها هستی


گاهی باید تــــــــو تنها باشی


خود تو


برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه, درد و دل, شعر های عاشقانه, خسته شدم
موضوع : گریه کردم
:: نویسنده : فرزاد ♣♣ تاریخ : دوشنبه ششم آبان 1392
امشب قد تموم روزایی که بغضمو قورت داده بودم
.
 گریه کردم صورتم خیس خیس شد
.
 واسه کسی درد و دل کردم دیگه نتونستم جلو اشکام رو بگیرم
.
 خدایا به غلط کردن افتادم دیگه
.
بس کن این بدبختیارو
.
خیلی خستم بخدا


برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه, درد و دل, شعر های عاشقانه, خسته شدم