درد و دل و حرف های خودمونی

دیشب بعد یک سالو خورده ای با کسایی که دوس داشتم و دوسشونم داشتم رفتم بیرون(زندگیم،دوستم،قسمتی از خانواده) خداروشکر خیلی خوب بود.

.

.

.

.

.

.

.

کاش دیشب هیچوقت تموم نمیشد :-) :-( 
سه روز پیش تولدم بود تا دیشب نشده بود بیرون بریم :-) 
وای که چقد خوب بود همون چند ثانیه گرفتن دست زندگیم :-) :-( 
دیشب حس کردم دنیا خوب شده خیلی خوب:-)
کاشکی همیشه زندگی مثه دیشب بود :-) 
موقع برگشتن بغض داشتم :-) :-( 
ایشالله همه چی خوب میشه برا هممون :-) 

 


برچسب‌ها: درد و دل, عاشقانه, عشق من, دوست دارم, نفسم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم شهریور 1393ساعت 9:30  توسط فرزاد  | 

سلام به همه اونایی که میخونن

  خواستم امروز آپ کنم خسته بودم دلم نیومد بزارم برای فردا.

پنج ماه دقیقا مطلبی ننوشتم..خیلی اتفاقای مختلفی توی این پنج ماه افتاده.

خیلی خوشیا داشتم خیلی بدی..

تا شد امروز که تولدم بود و تا پنج دقیقه دیگه هم تموم میشه..

بیست و سه ساله شدم..خیلی زود گذشت..

انگار همین دیروز بود سرباز بودم.

دو سال گذشته..

خوشحالم که دوستایی دارم که میتونم همه جوره روشون حساب باز کنم..

خوشحالم که عشقی دارم که براش جونمو میدم...

تو این پنج سال اختلافایی بود جدایی هایی بود اشتباهایی بود ولی خداروشکر داریم مال هم میشیم..

دوس داشتم امروز با عشقم بیرون باشم کنارم باشه ولی قسمت نبود و نشد یه مشکل کوچیک هم بود..

ولی پس فردا حتما میریم..خیلی حرفا دارم که نمیشه همشو الءن زد ایشالله برای مطبای بعد...

فقط ممنونم از کسایی که دوسشون دارم و هستن..ممنونم از همه..

اینم از تولد من که تموم شد الان..فدای هر چی با مرامه.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت 0:0  توسط فرزاد  | 

بعد از مدت ها که سعی میکردم ماهی یه آپ داشته باشم الان


دیدم از دی تا الان آپ نکردم خودم باورم نشد


باورم نمیشه چجوری گذشته این 3 ماه که من نفهمیدم چیکار کردم


یعنی اینقدر درگیر کار و زندگی بودم


از فروردین 91 تا الان هر ماه آپ داشتم و چیزی نوشته بودم


انگار قسمت بوده بعد دو سال دوباره قبل از سال جدید ننویسم مثل



سال 90 که بد گذشت مثل سال 92



کلا سال زوج داره بد میاره


3 ماه ننوشتم


اتفاق زیاد افتاده


از دیدن کسی که دنیایی هست واسه خود


از شروع کار تو یه مغازه با یوسف


تا بیرون رفتن و سفر 3 روزه به بیرون شهر با چند تا از بچه ها که خوش گذشت خدایی


از چایی خوردن پای آتیش بگیر تا شب تو چادر بودن و کوه رفتنش


این سه ماه خیلی حرف داشته ها ولی گفتنی نیس


بعضی چیزا هستن که نباید به زبون بیاد باید بزاری تو دلت باشه


سال نو هم مبارک همگی باشه


خیلی دوس داشتم خیلی بنویسم ولی نه شماها حس خوندن



دارین و نه من حس نوشتن


همیشه وقتی میخوام بنویسم میخوام از همچی بگم ولی دستم به


نوشتن نمیره انگار یه چیزی مانعش میشه


بیخیال


امیدوارم همگی خوش باشین


مرسی که هستی رفیق


همیشه باش.


برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه, درد و دل, شعرهای عاشقانه, خسته شدم
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم فروردین 1393ساعت 11:42  توسط فرزاد  | 

زمستان سردیست

همین اول کار امان من را برید

پاهایم سست شده است

سرما را بیش از پیش حس میکنم

آغوش گرمی وجود ندارد

من و سرما پیمان بسته ایم

سو سوی سرما بند بند وجودم را در چنته خود نگه داشته

ولی مقاوت میکنم

من هنوز هم به روی پاهایم استوارم

مانند بید مجنون حیاط بچگی ام

همان بیدی که با باد ها و برف ها و سرماها سرپا بود همیشه

در همه حال

من سرپا هستم و به امید دیدن وجود نازنینت این جاده را بر انداز میکنم

تا تو بیای

هنوز هم در همین حوالی خروس ها چه چهه میزنند

صبح تا شب در انتظار جاده ی بی پایان

نمیدانم میدانی حالم خراب است یا نه

حال من خراب است بانو

همین حالا بیا

همین نزدیکی

جایی که سرو ها و کاج ها سر به آسمان برده اند

همین حوالی که بوی خوش پیراهنت رنگ رخساره ام را پریشان کند

همین نزدیکی

بانوی من دوست داشتنت پایانی ندارد

هنوز هم میتپد قلبم به یاد روز های گذشته

یا اولین روز دیدار بخیر

زود گذشت ولی به نیکی

من هنوز هم به یاد تو همینجا در گوشه ای از خلوت گاه خود مینویسم برای تو

دلتنگم دلتنگ حضور گرم و با محبت تو

چشم هایت آسمانیم میکند

نمیتوانم خیره شوم

میبوسم دستانت را عاشقانه

من هنوز هم منتظرت میمانم در آشیانه کوچکم

من منتظرت هستم

بیا

حال این روز های من خراب است

خراب تر از هر چه میدانی

دوستت دارم بانوی بهاریه من دوستت دارم






برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه, درد و دل, شعر های عاشقانه, خسته شدم
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1392ساعت 4:12  توسط فرزاد  | 

این نامه رو لیلا فقط بخونه

فقط میخوام که حالمو بدونه

کلاغا اطراف منو گرفتن

از دور مزرعه هنوز نرفتن

لیلا دارن نقل و نبات میپاشن

تا عشق و خون دوباره هم صدا شن

لیلا چقدر دلم برات تنگ شده

نیستی ببینی که سرت جنگ شده

نیستی ولی همیشه هم صدایی

لیلای من دریای من کجایی

#مخاطب خاص




نوشته : مازیار فلاحی


برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه, درد و دل, شعر های عاشقانه, خسته شدم
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1392ساعت 1:52  توسط فرزاد  | 

ی بی صدایی  از تکرار ترسیدم

زخمو از فردا بهرسیدم

بافراموشم میشه واسه ی همیشه سردم

با فراموشم میشه واسه ی همیشه ترکای #قلبم

منو ببر از ویرونی از ابرای بارونی تو میدونی

نوشته : مادمازل


برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه, درد و دل, شعر های عاشقانه, خسته شدم
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1392ساعت 1:23  توسط فرزاد  | 

یه مدتی شده یکی در میون آپ کردن هام یکی مال خودمه یکی شعر هایی که دوس دارم

جالبه ها


چند روز پیش عزیزم  رو دیدم خیلی واسم عزیز بود


سال سومی هست این وبلاگ رو راه انداختم


تو این 3 سال فقط 3 تا قالب عوض کردم


الیته خودم توجه نداشتم این قالبو که گذاشتم و بهش فکر کردم یادم اومد


خیلی حرفا بوده که اینجا زدم از همه چی


خیلی حرفا مونده که بزنم


امیدوارم که خوشتون بیاد از وبلاگم


سعی کردم ساده بنویسم ولی با محتوا


راستی اگه اومدی و دیدی نظرتو بگو در موردش ببینم خوبه یا نه ( قالب رو میگم)


برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه, درد و دل, شعر های عاشقانه, خسته شدم
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1392ساعت 18:3  توسط فرزاد  | 

وقتی به تو فک میکنم از همه دلسرد میشم

تنهام توی خیابونام از تو دارم سرد میشم

هیچکس بجز خیال تو با من قدم نمیزنه

حس میکنم کنارمی هنوز سرت رو شونمه


اینجا روزا  بدون تو شکل همه

هیچکی نمیدونه دنیام جهنمه

احساس تو به من یه حس مبهمه

بی تو مرگ من مسلمه

نمیتونم راحت باهات حرف بزنم همیشه

از تو با همه حرف میزنم

حس تو تنها حس و حالمه

بی تو مرگ من مسلمه

لحظه به لحظه ی بودن با تورو دوره کردم

من خدا رو هم خسته کردم

تنها نشستم و عکس تو غرق گریه کردم

دیگه رو به مرگم

بگو برمی گردم بگو بر میگردم




نوشته و اجرا : بلک کتس


برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه, درد و دل, شعر های عاشقانه, خسته شدم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1392ساعت 1:37  توسط فرزاد  | 

اون رفت و از دور دساشو تکون داد

خوبیاشو یه بار دیگه نشون داد

همه می گن فقط یه روزه رفته

انگار ولی گذشته صد تاهفته

با این که قلبش بی ریا و پاکه

چون رفته دنیا پر گرد وخاکه

ای کاش نمی رفت و سفر نمی کر

یا لااقل من رو

خبر نمی کرد

اما نه خوب شد که من رو خبر کرد

اشکام و دید و بعد از اون سفر کرد

از وقتی رفت دسام به آسمونه

شاید پشیمون بشه و نمونه

خودش می گفت چون که بشه ستاره

هیچ چاره ای به جز سفر نداره

انقد می شینم که بشه ستاره

بیاد به کشور خودش دوباره

فهمیدم امروز

سفر یه درده

من چه کنم اگر که برنگرده

پشت سرش آب می ریزم یه دریا

شاید پشیمون شه نمونه اونجا

الهی که بدون هیچ فرودی

بشه ستاره و بیاد به زودی

الهی که تموم چش به راها

بیاد سفر کردشون از تو راها

الهی که هیچ جا سفر نباشه

هیچ چشمی منتظر به در

نباشه






نوشته : مریم حیدر زاده

برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه, درد و دل, شعر های عاشقانه, خسته شدم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392ساعت 22:18  توسط فرزاد  | 

مثل بچه ها بودم دیشب

بغض کرده بودم

بهانه گیری کردم

زیر بار نرفت

بار دیگر با بغض به او گفتم میخواهمت

گفت چرا باید باشم 

گفتم میخواهم

بغض کرده بودم 

او مرا نمیدید

صدایم رو نمیشنید

گفتم میخواهم ببینمت

با بغض 

گفت نمیتوانم

بار دیگر خواهش کردم با بغض پنهانی

گفت باشه

عکسش را فرستاد

اشک از گوشه چشمم سرازیر شد

دل گیر شده بودم

کمی اشک آرامبخش خوبیست

گفت آمد

جوابی ندادم

بعد از چند دقیقه جواب دادم آری

لبخندی زدم

تا دلش باز شود

تا نداند گریه کرده ام

خندیدم تا بخندد

عکس تاری بود به تمام تاری زندگی ام می ارزید

چیزی مشخص نبود

با دلم دیدم

با عقلم فهمیدم

عاشق بودم و هستم

صدای نوای موسیقی دل نشین می آمد

عشق گمشده اش را در کوچه ها  طلب میکند

به اون گفتم دوستت دارم

دم دمه صبح بود

در خواب و بیدار بودم

دل گیر از روز های گذشته

دل سیر از روز های آینده

سال هاست تپش قلب سو سوی غریبی میزند

من.... او......ما

جمع کامل است

یک منو توی کامل




برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه, درد و دل, شعر های عاشقانه, خسته شدم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1392ساعت 18:39  توسط فرزاد  | 

صحبت عاشقی بشه ستاره رو خواب می کنی

دریا رو آتیش میزنی ، ابرا رو بی تاب می کنی

وقتی فقط اونو می خوای ماهو نشونه می کنی

میری تو قلب آسمون صبرو دیوونه میکنی

وقتی میبینی عاشقی دنیا رو میریزی به پاش

طلا رو قیمت میذاری با برق ناز خنده هاش

وقتی میفهمی عاشقی میری سراغ پنجره

قلبتو میسپاری دس قصه و عشق و خاطره

وقتی میفهمی عاشقی سوار رویاها میشی

میری تا جاده های دور ، اون بالاها خدا میشی

وقتی میبینی عاشقی ماهو میخوای شکار کنی

میخوای که خورشید خانومو یه شب بری بیدار کنی

وقتی میفهمی عاشقی سنگ و با شیشه میبینی

گمشدتو مال خودت واسه همیشه میبینی

وقتی میبینی عاشقی با آینه خونه میسازی

رنگین کمونو میاری تو گردن ماه میندازی

وقتی میبینی عاشقی میخوای همه خبر بشن

گلا به خاطر شما تازه و تازه تر بشن

وقتی میفهمی عاشقی میبینی پادشا شدی

از همه ی مردم شهر یه آسمون جدا شدی

وقتی میبینی عاشقی خودت میمونی و خودش

جونتو حاضری بدی به خاطر تولدش



نوشته : مریم حیدرزاده


برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه, درد و دل, شعر های عاشقانه, خسته شدم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392ساعت 1:10  توسط فرزاد  | 

داره بارون میاد کوچه بازم لبریز احساسه

 هنوزم نم نم بارو صدای مارو میشناسه

 همین دیروز بود انگار تو با من تو همین کوچه

 میگفتی زندیگیم وقتی تو با من نیستی پوچه

 اهای بارون پاییزی کی گفته تو غم انگیزی

 تو داری خاطراتم رو تو ذهن کوچه میریزی





نوشته : سیروان خسروی



برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه, درد و دل, شعر های عاشقانه, خسته شدم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1392ساعت 4:5  توسط فرزاد  | 

دیروز خیلی دوس داشتم یه پست بدم یه حرفایی بزنم ولی نشد

دیروز دقیقا سالگرد خدمتم بود دقیقا 1 سال از خدمتم گذشته بود

یه جورایی میشه گفت یادش بخیر 18.9.91 بود تموم شد ساعت 12 ظهر

یادت بخیر سرهنگ رضایی آخرین نظامی بودی که روبوسی کردم الان بازنشسته شده

انگار منتظر بود منو دوستام بریم بعد بره{-29-}

خدمتی که خیلی سخت گذشت

یه چند ماهش تو اصفهان بودم وسط بیابون بودیم

سرماش نفسو ادمو میگرفت

بعدش هم اسفند 91 بود اومدم شیراز

شدم سرباز قاضی پدافند هوایی شیراز

عجب آدمی بود یه مرد واقعی بخدا روزی چند دقیقه زنگ میزد خونه حال خانومشو میپرسید

ولی من در حقش نامردی کردم{-60-}یه زنگ نزدم بهش ببینم تو چ حاله

شاید دل پرم از خدمت نزاشت برم طرفشون

میگن تو خدمت احتمالا کشیده شدن به اعتیاد زیاده

از همین جا اعتراف میکنم که فشار فوق العاده زیاد خدمت اذیتم کرد ولی فقط 1 نخ سیگار کشیدم توش چون

داشتم میمردم دیگه

ولی بعدش دیگه هیچی

دوس دارم این پست مثه خاطره باشه واسم

دیروز سالگرد خدمتم بود

فرزاد هستم هنوزم زندگی میکنم

کمی سخت ولی با لذت


برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه, درد و دل, شعر های عاشقانه, خسته شدم
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1392ساعت 3:22  توسط فرزاد  | 

میم مثل من
ت مثل تو
اُ مثل اتاقک گوشه خانه
خ مثل خلوتی شبانگاهی
ب مثل من بی تو
ت مثل تنهایی
س مثل سیگار زیر لب من
ق مثل قلیون توی کمد
ل مثل زندگیه لجن بار
خ مثل خداحافظ روز های با شکوه دوستی
س مثل سلام تنهایی






برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه, درد و دل, شعر های عاشقانه, خسته شدم
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1392ساعت 18:53  توسط فرزاد  | 

گاهی باید رفت 


همین نزدیکی


جایی کنار جوی آبی که خاطراه هایت برایت بازسازی شوند


گاهی باید بروی همین جایی که فکر ها به سوی تو سرازیر میشوند


گاهی باید دوس داشتن ها فراموش شوند


گاهی باید بدانی تنها هستی


گاهی باید تــــــــو تنها باشی


خود تو


برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه, درد و دل, شعر های عاشقانه, خسته شدم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1392ساعت 0:35  توسط فرزاد  | 

امشب قد تموم روزایی که بغضمو قورت داده بودم
.
 گریه کردم صورتم خیس خیس شد
.
 واسه کسی درد و دل کردم دیگه نتونستم جلو اشکام رو بگیرم
.
 خدایا به غلط کردن افتادم دیگه
.
بس کن این بدبختیارو
.
خیلی خستم بخدا


برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه, درد و دل, شعر های عاشقانه, خسته شدم
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1392ساعت 1:49  توسط فرزاد  |